تبليغاتX
تحفه درویش

 


ببین چگونه غمت پشت من شکست ببین !

غروب وار، طلوعم به خون نشست ببین !ببین

 

بسان آدمک برفی از تب خورشید

ببین چه آب شده می روم ز دست، ببین

 

من آن حکایت شیرین، من این روایت تلخ

تو فکر می کنی این « من » همان من است؟ ببین !

 

در آینه به سخن، شب که با تو بنشینم

ز در درآ و مرا مست، مست مست ببین

 

در این مقوله زبان سخن به عجز آمد

نگاه کن به نگاهم هر آنچه هست ببین

 

حسین منزوی
نوشته شده در سیزدهم آبان 1388ساعت 20:0 توسط فقیر| |
يك قاصدك

دور از حريم آيينه ي بارگاه تو
يك قاصدك رها شده سمت نگاه تو
از زخم هاي كهنه ي يك مرد مبتلا
تا آسمان پر شده از روي ماه تو
از آستين خيس تر از چشمهاي من
تا آستان قدسي دولت پناه تو
با يك سبد سلام و نگاهي پر از دعا
پي مي برد به جاذبه ي جايگاه تو
اذن دخول مي دهي و بوسه مي زند
بر سنگفرش ساده ي آرامگاه تو
***
مي پيچد از نگاه عميقش صداي من
در انعكاس گمشده ي هاي هاي من
با لهجه ي سكوت ترش داد مي زند
زخم ضخيم حنجره ها را به جاي من
بعد از تمام اين كلماتي كه گفته ام
مي آورد غبار حرم را براي من
از گريه هاي داغ من آزاد مي شود
پر مي زند به خاطره ي خوابهاي من
از قاصدك كه رد عبوري نمانده است
پشت ضريح مانده ولي رد پاي من


...ميلادش مبارك ...

نوشته شده در پنجم آبان 1388ساعت 20:6 توسط فقیر| |

 

آجرک الله یا صاحب الزمان

 

شهادت ششمین امام وپیشوای شیعیان جهان حضرت امام جعفرصادق علیه السلام

را به پیشگاه منجی عالم حضرت بقیةالله الاعظم (عج) تسلیت عرض   

می نمایم

 

دور دور قدرت قابيل بود.                                                                                                       

كاروكسب عاشقي تعطيل بود

 دشنه ي شرك وپليدي تشنه

 خون سرخ وپاك اسماعيل بود

 طينت هركس اسيرتيره گي

 هرزباني گرم قال وقيل بود

 عزت بتهاي سنگي ناشي از 

 جهل نفس مردمان ايل بود

 حرفي از عيسي وآيينش نبود

 شهرطائف قحطي انجيل بود

 شاعران تنها به فكرسيم و زر

 شعرشان بي وزن وبي تمثيل بود

 بعدازآن فصل زمستان سياه

  نوبت نوروز عام الفيل بود

  ايها العالم بشارت بادتان-

 اين صداي چاوش جبريل بود

 موسم رقص وسماع موج ها

 موسم مستي رود نيل بود

 موبدان مبهوت حال كائنات

 ذهن شان درمانده از تحليل بود

  ساحران دنبال سحري چاره ساز

 وردشان بي مغزوبي تاويل بود

 مكه حس مي كرد نبض نور را

 خاك سردش سرخوش تنزيل بود

 خشكي دريا شكست كنگره

 خون بهاي كشتن هابيل بود

 چنگ مي زدهرملك باشوروشوق

 ماه چون دف دركف جبريل بود

 عرشيان برطبل عشرت مي زدند

 ساز اصلي دست اسرافيل بود

 ريسه بستن دور تا دور فلك

 جلوه اي از ذوق عزرائيل بود

 در جنان پاشيدن نقل ونبات

 دست و دل بازي ميكائيل بود

 خرين يوسف جمال حق رسيد

 مه رخي در دامن راحيل بود

 برق چشمانش زليخا مي كشد

خنده اش لحن خوش ترتيل بود

نوشته شده در بیست و یکم مهر 1388ساعت 14:43 توسط فقیر| |

 پرواز

امسال عیدی فطر را از دست امام رضا گرفتم.

 

یا ابا الرّئوف:



پروازتاحرم                     

فکر پرواز تا حرم عشق است

فکر این که کبوترم عشق است

از لب بام صحن آزادی

رو به سوی تو می پرم عشق است

این که فکر زیارتت  آقا

تا ابد هست در سرم عشق است

تا که من لقمه ای برای شفا

از غذای تو می خورم عشق است

گوشه ی این حریم نورانی

یاد مولای بی حرم عشق است

روضه های کنار صحن و رواق 

نعره ی وای مادرم عشق است

حالت لحظه ی تولد اشک

به روی گونه ی ترم عشق است

شعر گفتن کنار پنجره ی

این قطاری که می برم عشق است

این که از کودکیم تا امروز

سائلی پشت این درم عشق است

من که در غربت تو تنهایم

تو که هستی برابرم عشق است

تو که حسن ختام من هستی

به خدا بیت آخرم عشق است

نوشته شده در دوازدهم مهر 1388ساعت 21:58 توسط فقیر| |
چشمه‌های خروشان تو را می‌شناسند

موج‌هــای پریشان تـــو را می‌شناسند


پرسش تشنگی را تو آبی، جوابی

ریگ‌های بیابان تو را می‌شناسند


نام تو رخصت رویش است و طراوت

زین سبب برگ و باران تو را می‌شناسند


از نشابور بر موجی از «لا» گذشتی

ای كه امواج طوفان تو را می‌شناسند


اینك ای خوب، فصل غریبی سر آمد

چون تمام غریبان تو را می‌شناسند


كاش من هم عبور تو را دیده بـــودم

كوچه‌های خراسان، تو را می‌شناسند



http://haftrooz.net/photo/DSC05832.jpg

نائب الزیاره همه ی دوستان در حرم امن علی ابن موسی الرضا (ع)
نوشته شده در سی ام شهریور 1388ساعت 22:21 توسط فقیر| |
به پایت ریختم اندوه یك دریا زلالی را

بلور اشك‌ها در كاسه ماه هلالی را


چمن آیینه‌بندان می‌شود صبحی كه بازآیی

بهارا! فرش راهت می‌كنم گل‌های قالی را


نگاهت شمع آجین می‌كند جان غزالان را

غمت عین القضاتی می‌كند عقل غزالی را


چه جامی می‌دهی تنهایی ما را جلال‌الدین!

بخوان و جلوه‌ای بخشای این روح جلالی را


شهید یوسفستان توام زلفی پریشان كن

بخشكان با گل لبخندهایت خشكسالی را


سحر از یاس شد لبریز دل‌های جنوبی‌مان

نسیم نرگست پر كرد ایوان شمالی را


افق‌هایی كه خونرنگ‌اند، عصر جمعه مایند

تماشا می‌كنم با یاد تو هر قاب خالی را


كدامین شانه را سر می‌گذارم وقت جان دادن

كدام آیینه پایانیست این آشفته حالی را


تو ناگاهان می‌آیی مثل این ناگاه بی‌فرصت

پذیرا باش از این دلتنگ، شعری ارتجالی را





http://fatemeh.persiangig.com/image/vv copy.jpg




اللهم عجل لولیك الفرج....

نوشته شده در نوزدهم شهریور 1388ساعت 16:11 توسط فقیر| |

خدايا ! گرگ تمام گوسفندان گله ام را دريد . ديگر مردم ده به ناله ها و فرياد هايم گوش نمي دهند .

هر چه فرياد مي زنم : گرگ، گرگ ،گرگ ... كسي به فريادم نمي رسد .

به ناله هاي اين چوپان دروغگوت نظري كن كه فقط تو مانده اي برايش ...


تو كريم مطلق و من گدا

چه كني جز اين كه بخوانيم

در ديگرم بنما كه من

به كجا روم چو برانيم ؟

بيدل دهلوي

نوشته شده در چهاردهم شهریور 1388ساعت 2:59 توسط فقیر| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir