لمس کن کلماتی را که برایت می نویسم تا بخوانی و بفهمی چقدر جایت خالیست ...
لمس کن نوشته هایی را که لمس ناشدنیست و عریان
...--------------------------------------------------------------------------------------------------
شروع مي شود اين شعر،بي تو با جمعه
و ايستاده زمان بين اين دوتا جمعه
چقدر بي تو جهان مثل جمعه بازار است
و گفته اند كه مي آيي از قضا جمعه
مورخ چه زماني يك /يك/يك بود
كه انتظار پديد آمده الي جمعه
و جمعه روز جهاني توست در تقويم
خدا بياورد آن روز را» بيا جمعه
كه ما براي تو تعطيل كرده ايم آقا
كجاست آخر اين روزها،كجا؟ جمعه
امام جمعه دنيا! ترا خدا ديگربيا تمام كن اين انتظار را جمعه
امیدوارم خوش و خرم و سالم باشید.....نمیدونم چی شد این مطالبی که مینویسم ...چطور تحریر شد....ولی دلم خیلی گرفته بود......اصلا نمیدونم چه غمی تو وجودم بود ...ولی بعد از چند ثانیه .....
.....خیلی وقت بود دنبالش میگشتم و بغضم ترکید....رفتم دعای عهد پیدا کردم و خوندم و ........
بعد از یه حال خوشگل که با حضرت صاحبم کردم ......تصمیم گرفتم این غزل و که یکی از دوستان خیلی خوبم فرستاده بود ..قلم زدم ....ایشاله بیاد....خودم ..پدر و مادرم فدای آقازاده ی صدیقه زهرا سلام اله علیها
---------------------
موعود روزهای پراز انتظار من ....آقا ..تویی قرار دل بی قرارمن
از های و هوی این تن خاکی دلم گرفت ....کی میرسد برای همیشه.بهار من
کی میرسد طلوع عدالت زپشت ابر....یا جلوه میکندگل نرگس ..نگار من
مردم در این خزان غریبی انتظار ....آقا محک بزن به صداقت ... عیار من
یک روز عاقبت دل من سبز میشود .... وقتی نظر کنی زمحبت به کار من
ای قائم عدالت حق .صاحب الزمان ....بگذر شبی زکوچه ما ..از کنار من
پرواز و این بالهای سوخته .
شوقی که چون حلقه بر گردنم
افکنده ای و آتشی که بر هستیم
فکندی و ناتوانی این بالها ...
در دوزخ هجران تو هر صبح و شام
می سوزم . هر صبح و شام
سرافکنده به درگاهت می آیم
و شرم سار باز می گردم و
در این تکرارمرا اختیاری نیست .
می رانی و می خوانی
و من در اشتیاق و اجبار تو حیرانم .
امّا سوگند به نامت اگر برانی تا ابد
به درگاهت با همین بالهای سوخته
به شفاعت عشق می نشینم .
الهی به مستان می خانه ات
به عقل آفرینان دیوانه ات
به دردی کش لجّه کبریا
که آمد به شآنش فرود انمّا
بنور دل صبح خیزان عشق
ز شادی به انده گریزان عشق
به رندان سر مست آگاه دل
که هرگز نرفتند جز راه دل
به مستان افتاده در پای خم
به مخمور با مرگ در اشتلم
خدا را به جان خراباتیان
کزین تهمت هستیم وا رهان
به می خانه ی وحدتم راه ده
دل زنده و جان آگاه ده
که از کثرت خلق تنگ آمدم
بهر جا شدم سر به سنگ آمدم
بیا ساقیا می به گردش در آر
که دلگیرم از گردش روزگار
*****تحریر شده توسط دوست عزیز و گرامی ( پرستش )
((((**فروش فوق العاده تابلوهای نفیس خطی **))))
***** فروش تابلوهای خطی و خوشنویسی *درویش* از فردا ۹/۶/۸۶ آغاز میگردد..((مدت ..یکهفته)
لذا از دوستداران هنر خوشنویسی جهت اطلاعات بیشتر به ادرس وبلاگ. در
قسمت گوشه چشم یا با شماره تلفن :۰۹۱۲۱۵۲۰۳۶۳ مراجعه فرمایند ..
تصاویر و نمونه های اثرات امروز در وبلاگ گذاشته خواهد شد....متشکرم ..
یا حق ...
صبر کن عشق زمینگیر شود ...بعد بیا
یک کمی از تو دلم سیر شود ... بعد بیا
صبر کن طفلک نو خواسته عاشقیم ...
زندگانی کند و پیر شود ...بعد بیا
صبر کن تا به نهانخانه ایمان و وفا...
ذهن با وسوسه در گیر شود ...بعد بیا
باش تا مرگ ..که در هجر تو مشتاق ویم
بهر من قسمت و تقدیر شود ....بعد بیا
تازه عاشق شده ام من ...به دلم رحمی کن
باش تا عشق زمین گیر شود .....بعد بیا
تازه از راه رسیدی ...به سفر فکر مکن ..
باش تا وقت سحر دیر شود ....بیا.....................
خودم.پدرم و مادرم ...فدای یک نگاهت ارباب .........
