تبليغاتX
تحفه درویش
ما غرق گناهيم، ولي پاک سرشتيم **حسرت زده ي يک وجب از خاک بهشتيم

شــــــکرانه ي زايل شدن حالت اغما ** از خوردن آن ميــوه ي ممنوعه گذشتيم   

هر چند که اليـــاس بسي وسوسه ها کرد**امّا چو پــــري،بنده ي خنّــــاس نگشتيم

غفلت بکُشد يونُس. جان، در دل ماهي **چون غمزه ي هستي به دل مزرعه کِشتيم

افسوس که اين مـــاه مبـــارک به سر آمد**در دفتـــــــر اعمــــــال،ثــــوابي ننوشتيم..

-----------------****************************---------------------------------

چند روز دیگر با اغماء به شکرانه میوه ممنوعه ........در         یک وجب خاک  ؟؟؟؟؟؟

دم غروب یکی از روزهای ماه رمضان که خسته .تشنه و گرسنه به خانه میرسید.به عکس بقیه روزها و ماه های سال .پدر و مادر و اهل خانه .همگی در ساعتی واحد

دور سفره ی افطاری نشسته اند .احتمالا چند نفر از اقوام و دوستان و میهمان سفره ی شما هستند و به گرمی محیط خانه اتان افزوده اند .تلویزیون روشن است .

و همه منتظر اذان مغرب و توپ افطار نشسته اند .اول با آهنگ ربنا .سپس صدای موذن و بعدش آوای دعای خاص که میگذرد.

دیگر خسته .تشنه .گرسنه نیستید.شاد شادید.

حس مسکنسد سر سوزنی از بار سنگین گناهانتان کم شده و از ته دل امیدوارید که چند بند انگشت به خالق خودتان نزدیک تر شده باشید..

تلویزیون .بدبختانه هنوز روشن است و شب به نیمه شب رسیده باقی مانده مزه این حال خوش و حش دلچسب را درکامتان تلخ میکند...

پنج دقیقه ای به ساعت هفت مانده .اولین مجموعه تلویزیونی ویژه ماه مبارک شروع میشود .

*داماد خانواده دارد سر پدر زن ساده لوحش را بر سر یک وجب خاک کلاه میگذارد و شما ناخودآگاه خیال میکنید پدر زنتان که دست بر قضا آن شب میهمان شماست و تصادفا چندروز پیش یک تکه زمین به شما فروخته .شما را چپ چپ نگاه میکند....

نیم ساعت بعد .غریبه ای دارد در زندگی و کسب و کار دکتر پژوهان از خود راضی .موش میدواندو این بار شما به یکی از مهمانان .که از دوستان اداری است .و یک بار خبر رشوه خواری معاونتان را آورده بود .چپ چپ نگاه میکنید ...

یک ساعت دیگر میگذرد و حالا همه شخصیت های مجموعه بعدی .چه درایران و چه در تاجیکستان ..دارند _همدیگر را چپ چپ نگاه کنند...

باز هم یک ساعت میگذرد و این بار پدر و پسر و پلیس و کارخانه دار مفقود و زن و شوهر .دارند سر هم را کلاه میگذارند .و اضافه بر آن .حاج یونس فتوحی در سن هشتاد سالگی و آن هم وسط ماه مبارک .احساس چل چلگی میکند و خاطر خواه دختری همسن و سال نوه اش میشود .میهمانان و میزبانان همچنان به چپ چپ نگاه کردن هم ادامه میدهند......

شب از نیمه میگذرد و مسئولان دلسوز سیما .که از علاقه وصف ناشدنی ما به مجموعه ای تکراری ماه رمضان خبر دارند.مجموعه << اویک فرشته بود>>را از نو روی آنتن میبرند .بانوان فامیل که نظربازی های حاج آقای فتوحی از خاطرشان نرفته .شوهرانشان را چپ چپ نگاه میکنند...

بچه پولدارهای اهل بخیه ای که خوشی زیر دلشان زده و از گاوصندوق باباشون پول کش میروند.دامادهای ندید بدیدی که سند بی صاحب مانده پدرزن ساده لوحشان را به کمک رفقای سابقه دار نقد میکنند و به جیب میزنند.پیرمردهای جانماز ابکشیکه وقتی چشمشان به اولین دختر بی پناه می افتد .دست و پایشان شل میشود.بچه های متظاهری که برای پول حاضرند تمام حد و مرزهای اخلاقی را در هم شکنند..زنانی که برای تیغ زدن مردان سکته ای متمول مشرف به موت و بالا کشیدن ملک و املاک ایتام به هر پستی تن میدهند..پزشکان خرافاتی و ظاهر الصلاحی که به کوچکترین وسوسه ای زیرآب استادان و همکارانشان را میزنند.این ها و چند دهها کلاهبردار و ناتو و شیاد دیگر شخصیتهایی اند که امسال رمضان .یک ماه آزگار پای جعبه جادو . شبی چندساعت باید به تماشای هنرنمایی شان بنشینیم و کیف کنیم .

تازه .اگر ادب و متانت دوشیزه رز قدیانی .وسواس های بیمارگون پلیس تاجیک .خباثت های بهمن سی دی ملقب به مهندس محبی و بدجنسی ها و لمپن بازی های آقاجلال فتوحی برای تلطیف روح روزه داران عزیز افاقه نکند.باز هم ..............

بماند .......شاید تفکراتی درون ذهن شما ایجاد شده باشه یا بشه ........

مخلص کلام : که خیلی از قافله عقب موندیم ...............یا حق

 

نوشته شده در نوزدهم مهر 1386ساعت 5:10 توسط فقیر| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir