تبليغاتX
تحفه درویش

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا حالا كه من افتاده ام ازپا چرا ؟
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من كه یك امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
وه كه با این عمرهای كوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون من شیدا چرا ؟
آسمان چو مجمع مشتاقان پریشان می كنی
در شگفتم می نمی پاشد زهم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمی كردی سفر
راه مرگ است این یكی بی مونس و تنها چرا

نوشته شده در بیست و سوم مهر 1386ساعت 3:33 توسط فقیر| |

سلام خدمت دوستان جان !

« دوست ندارمت دیگر چه ایهام لطیفی است ! »

 به نظر شما دوست نداشتن ایهام لطیفی است ؟!

 راستی گفتن بگم نظر یادتون نره و بگید که واقعا دوست نداشتن ایهام لطیفی است ؟! یا نه .

 

و اما خودم ...

من نمی گویم که با یک نگاه عاشق نشوید. من می گویم برای بار دوم هم نگاه کنید !

---------------------

ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم

کبوتر وحشیامید ز هر کس که بریدیم بریدیم

 

دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند

از گوشه بامی که پریدیم پریدیم

 

وحشی بافقی

 

نوشته شده در بیست و سوم مهر 1386ساعت 2:50 توسط فقیر| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir