
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ؟
بی وفا حالا كه من افتاده ام ازپا چرا ؟
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ؟
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من كه یك امروز مهمان توام فردا چرا ؟
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اكنون با جوانان نازكن با ما چرا ؟
وه كه با این عمرهای كوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون من شیدا چرا ؟
آسمان چو مجمع مشتاقان پریشان می كنی
در شگفتم می نمی پاشد زهم دنیا چرا ؟
شهریارا بی حبیب خود نمی كردی سفر
راه مرگ است این یكی بی مونس و تنها چرا
سلام خدمت دوستان جان !
« دوست ندارمت دیگر چه ایهام لطیفی است ! »
به نظر شما دوست نداشتن ایهام لطیفی است ؟!
راستی گفتن بگم نظر یادتون نره و بگید که واقعا دوست نداشتن ایهام لطیفی است ؟! یا نه .
و اما خودم ...
من نمی گویم که با یک نگاه عاشق نشوید. من می گویم برای بار دوم هم نگاه کنید !
---------------------
ما چون ز دری پای کشیدیم کشیدیم
امید ز هر کس که بریدیم بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم پریدیم
وحشی بافقی
