تبليغاتX
تحفه درویش

اين دفعه جمله آبي نداريم !

-----------------------ما دلقك ها

چقدر تلخ است اين كه باشي

اين كه درد را

با تمام وجود احساس كني

اما

سلطان

تو را

جز در لباس دلقك

نپسندد

و ناگزير 

از درآوردن شكلك

و مسخره بازي ! ...

نوشته شده در بیست و نهم آذر 1386ساعت 4:28 توسط فقیر| |

سپيد مي شوم ، هر چه باداباد ...

باد كو ؟------------------

به ياد كودكي ام

بادبادكي ساخته ام

حتي دريغ

از يك باد موافق !

نوشته شده در بیست و نهم آذر 1386ساعت 4:25 توسط فقیر| |

جسمم غزل است اما ، روحم همه نيمايي است

-------------------

حتي قطره آبي

در سنگ خارا نفوذ مي كند ،

شعر من اما ... ؟

نوشته شده در بیست و نهم آذر 1386ساعت 4:23 توسط فقیر| |

الهی به امید تو نه به امید خلق روزگار !

--------------------

چرا نه در پی عزم دیار خود باشم

چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم

 

غم غریبی و غربت چو بر نمی تابم

الهی

به شهر خود روم و شهریار خود باشم

 

ز محرمان سراپرده ی وصال شوم

ز بندگان خداوندگار خود باشم

 

چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی

که روز واقعه پیش نگار خود باشم

 

ز دست بخت گران خواب و کار بیسامان

گرم بود گله ای رازدار خود باشم

 

بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ

وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم

 

حافظ شیرازی

نوشته شده در بیستم آذر 1386ساعت 4:34 توسط فقیر| |
کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.Rayehe-Reyhan.Blogfa.com & www.TakTemp.ir & www.j28.ir