امسال نيز یکسره سهم شما بهار 
ما را در این زمانه چه کاریست با بهار ؟
از پشت شیشه های کدر مات مانده ام
کاین باغ رنگ کار خزان است یا بهار ؟
حتی تراز حافظه گل گرفته اند
ای مثل من غریب در این روزها ، بهار!
دیشب هوایی تو شدم باز این غزل
صادق ترین گواه دل تنگ ما بهار
گلهای بی شمیم به وجدم نمی کشند
رقصی در این میانه بماناد تا بهار
میلاد سبز خلقت مبارک
منی که دست پدر خویش نمی بوسیدم ....
ای کاش ..
آن شه طوس مرا میخواند به پابوسی خویش
الهي !
گاه مي گوئي كه فرود آي وگاه گوئي كه گريز
گاه فرمايي كه بيا و گاه گويي كه پرهيز
خدايا نشان قربت اين است يا محض رستاخيز؟
هرگز بشارت نديدم تهديد آميز
اي مهربان بردبار
اي لطيف و نيك يار
آمدم به درگاه خواهي به ناز دار و خواهي خوار.
هفت بار روح خویش را تحقیر کردم
نخستین بار هنگامی بود که برای رسیدن به بلندمرتبگی ، خود را فروتن نشان میداد .
دومین بار آن هنگام که در مقابل فلجها میلنگید
سومین بار آن زمان که در انتخاب خویش بین آسان و سخت، آسان را برگزید .
چهارمین بار وقتی که مرتکب گناهی شد و به خویشتن تسلی داد که دیگران هم گناه میکنند .
پنجمین بار آنگاه که به علت ضعف و ناتوانی از کاری سر باز زد و صبر را حمل بر قدرت و تواناییاش دانست
ششمین باز زمانی که چهرهای زشت را تحقیر کرد در حالی که نمیدانست آن چهره یکی از نقابهای خویش است
هفتمین بار وقتی که زبان به مدح و ستایش گشود و انگاشت که فضیلت است ..
( این مطلب و یکی از دوستان برام ارسال کرده بود )
